![]() |
![]() |
|
| نوشه های طنز یک روح مرده |
|
روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را دیدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود، یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن و افراد دور میز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خندیدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتیاج به یک مهارت دارد، می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به یکدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'
هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد. تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد، زیرا آنها تنها به خود می اندیشند، ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را برای دیگران ارسال نمایید، من جزء آن 7% بودم، همچنین به یاد داشته باشید که من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما سهیم شوم. --------------------------------------- لطفا این متن را برای دوستان خود ارسال نمایید، کسانی که برایتان ارزشمند هستند، اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد، شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 1:36 توسط میلاد غریبی |
|
|
فرض کنید شما تماشاگر تلویزیونی یکی از بازیهای جام جهانی هستید….
و فرض کنید تیم، پیراهن ملی اش را نپوشیده و یا شما پیراهن ملی تیم ها را نمی شناسید…. و فرض کنید روی صفحه تلویزیون ننوشته است که کدام تیم با کدام تیم بازی می کند…. و فرض کنید صدای تلویزیون خراب است یا بازی به زبان چین باستان گزارش می شود… با این فرضیات شما با دیدن چند دقیقه از بازی چگونه می توانید تشخیص دهید که تیمی که بازی می کند، متعلق به کدام کشور است؟ اسم اعضای تیم چیست؟** به اسم بازیکن که روی پیراهنش نوشته توجه می کنیم، اگر اسم عربی یا آفریقایی داشت می فهمیم تیم فرانسه مشغول بازی است. رنگ موی بازیکنان چه رنگی است؟ به رنگ موهای بازیکنان نگاه می کنیم، اگر بیش از نیمی از بازیکنان رنگ موی شان قرمز یا زرد یا نارنجی یا سبز بود، می فهمیم کره جنوبی مشغول بازی است. از طریق قیافه شناسی به قیافه ها توجه می کنیم، اگر نوع قیافه بازیکنان شبیه روستائیان اطراف اردبیل یا آنکارا بود، می فهمیم تیم سوئیس مشغول بازی است. دور می زنند، می چرخند، می خندند به بازیکنان توجه می کنیم، اگر بازیکن جلوی دروازه خالی قرار داشت، اما توپ را توی گل نزد، بلکه برگشت و دفاع را دریبل زد و توپ را به گوشه زمین کشاند و کرنر گرفت، می فهمیم که تیم برزیل مشغول بازی است. برای اطمینان چند لحظه صبر کنید، اگر بازیکن تیم لگد محکمی خورد و به جای عصبانی شدن خندید، مطمئن شوید که تیم برزیل است، حتی اگر لباس تیم ایتالیا را پوشیده باشد. مشغول چه ورزشی هستند؟ اگر به نظرتان آمد این تیم اولین بار است که دارد فوتبال بازی می کند و بازیکنانش کارهایی را می کنند که معمولا در واترپولو یا بسکتبال یا راگبی یا گلف دیده می شود، می فهمیم که تیم آمریکا در حال بازی است. توپ، تانک، مسلسل، قطعا اثر دارد** اگر همزمان با بازی صدای انفجار و توپ و تانک آمد و از وسط تماشاگران شعله آتش بلند شد و یک آمبولانس از کنار زمین رد شد و بازی همچنان ادامه داشت، می فهمیم که تماشاگران انگلیسی مشغول ابراز احساسات برای تیم ملی شان هستند، بنابراین تیم ملی انگلستان مشغول بازی است. این گروه خشن** اگر هر دو دقیقه یک بار بازیکنان دور داور جمع شدند و دسته جمعی مشغول اعتراض به داور و کتک زدن او شدند، می فهمیم تیم ترکیه مشغول بازی است.( این موضوع مربوط به جام های قبلی و بعدی است.) تف و فحش و احساسات اگر دیدیم که اعضای تیم هر چند دقیقه یک بار تف می اندازند، یکی از انگشت های شان را نشان تماشاگران و اعضای تیم مقابل می دهند، حالتی شبیه دادن فحش خواهر و مادر دارند، در هنگام اشتباه کردن موهای خودشان را می کشند و اگر گل نزنند گریه می کنند و بعد از هشتاد دقیقه اشتباه کردن شانس می آورند و بازی را می برند، می فهمیم که تیم ایتالیا مشغول بازی است. ضربه به لنگ و پاچه** اگر دیدیم که مربی شان برزیلی است و تکنیک شان مثل برزیلی هاست، مثل آنها دریبل می زنند و مثل آنها به توپ ضربه می زنند و مثل آنها جاگیری می کنند و مثل آنها می دوند، اما ضربه های شان به جای توپ به ساق پای بازیکنان می خورد، می فهمیم که با تیم بحرین یا عربستان یا کویت طرف هستیم. برزیل مخفی ها** اگر دیدیم که مثل برزیلی ها بازی می کنند و مثل برزیلی ها پیروز می شوند، اما هیچ کدام از اعضای تیم شان شناخته شده نیستند، می فهمیم تیم اسپانیا مشغول بازی است. اگر گورباچف نبود** اگر با دیدن بازی و رفتار و اسامی بازیکنان احساس کردیم که یاد تیم روسیه می افتیم، مطمئن باشید که مشغول تماشای بازی تیم اوکراین هستید. مردان آهنین و مرمرین اگر دیدیم که یک تیم با قدرت بدنی بالا، کار تیمی قوی، دونده، جنگجو، فداکار، زحمتکش، با قیافه های خشن و قد بلند، نود دقیقه محکم بازی می کنند، اما مسابقه را می بازند، مطمئن باشید که مشغول تماشای بازی لهستان هستید. چند رساله ورزشی اگر اسم بازیکنان ما را به یاد تاریخ فلسفه و قیافه بازیکنان ما را به یاد میکل آنژ انداخت، و اعضای تیم ده دقیقه مثل آلمان با قدرت بازی می کردند، اما ده دقیقه بعد مثل تیم مالدیو دست و پای شان توی هم می پیچد، مطمئن باشید با تیم یونان طرف هستید. شورش با دلیل برای هیچ اگر تیمی را دیدید که هم قدرت خوبی داشت، هم سرعت خوبی داشت و هم تکنیک بالایی داشت، فقط گل نمی زد، مطمئن باشید با تیم کروواسی طرف هستید. شناخت تیم از طریق دستکش اگر در تمام مدت بازی فقط دروازه بان تیم را مشغول دفاع از دروازه دیدید، مشغول دیدن تیم ترینیداد و توباگو هستید. بابا اینا دیگه کی ان؟ اگر با دیدن قیافه هر یازده بازیکن احساس گل خوردن به شما دست داد، مطمئن باشید که دارید بازی تیم پرتقال را تماشا می کنید. دودورو دود، دام دام اگر دیدید که بازیکن تیم به جای اینکه روی نیمکت ذخیره نشسته باشد و استراحت کند، وسط دروازه نشسته است و بازیکن دیگر به جای اینکه جلوی دروازه حریف بدود، مثل دروازه بان تیم مشغول تماشای بازی دیگران است، می فهمیم که با تیم ملی ایران طرف هستیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 3:0 توسط میلاد غریبی |
|
|
فردی در مسابقه اطلاعات عمومی شرکت کردهاست و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری آن دارد.
سوالاترا بخوانید:1-جنگ صد ساله چقدر طول کشید؟ الف: 116 سال ب: 99 سال ج: 100سال د: 150سال او نمی تواند به سوال جواب دهد. 2- کلاههای پاناما در چه کشوری تولید می شوند؟ الف: برزیل ب: شیلی ج: پاناما د: اکوادور حالا او با خجالت از حضار تماشاگر درخواست کمکمیکند. 3- روسها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن می گیرند؟ الف: ژانویه ب: سپتامبر ج: اکتبر د: نوامبر خوب! بقیه حضار باید به دادش برسند. 4- اسم شاه جرج ششم چه بود؟ الف: ادر ب: آلبرت ج: جرج د: مانوئل این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند. 5- نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده است؟ الف: قناری ب: کانگارو ج: تولهسگ د: موش دراین جاست که شرکت کننده بخت برگشته از ادامه مسابقه انصرافمیدهد. جوابها: اگر خیلی خودتان را گرفتهاید که همه جوابها را میدانید و به این دوست بنده خدا کلی خندیدهاید، بهتر است اول جوابها را مطالعه کنید: 1:جنگ صد ساله در واقع 116 سال طولکشید (۱۳۳۷-۱۴۵۳) 2:کلاه پاناما در اکوادور تولید می شود. 3: انقلاب اکتبردر ماه نوامبر جشن گرفته می شود. 4:اسم شاه جرج، آلبرت بوده که بعد از رسیدن بهمقام پادشاهی به جرج تغییر نام داد. 5:توله سگ، اسم لاتین آن Insularia Canaria است که یعنی جزایر توله سگ. چیه ؟ تعجب کردید نه !!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 1:0 توسط میلاد غریبی |
|
|
این وبلاگ نقد جالبی رو درباره کارکرد صدا و سیما تو عید داره
دلم نیومد بهتون معرفیش نکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 1:35 توسط میلاد غریبی |
|
|
این مطالب همه از دم و رو و بالا و پایین ! واقعی هستند.بخدا که و اونا رو از یه سایتی گرفتم که بخاطر مسائل امنیتی واخلاقی و همچنین خیر این و آن دنیا از گفتن آن معذورم.بابا بی معرفتا یه جو هم به فکر ما باشید
آخ که چی بگم که هر چی می کشم از دست این سایتای بد بد بده «دعای هفته بلاگ فا» خدایا ما را از شر این وبلاگ ها و سایت های بی ادب خلاص بگردان و آنها را در آتش دوزخ خود قرینه !؟ مرحمت محفوظ بدار مطالبي که مي خونيد مکالمات تلفني واقعي ضبط شده در مراکز خدمات مشاوره مايکروسافت در انگلستان هست مرکز مشاوره : چه نوع کامپيوتري داريد؟ مشتري : يک کامپيوتر سفيد... * مشتري : سلام، من «سلين» هستم. نمي تونم ديسکتم رو دربيارم مرکز : سعي کردين دکمه رو فشار بدين؟ مشتري : آره، ولي اون واقعاً گير کرده مرکز : اين خوب نيست، من يک يادداشت آماده مي کنم... مشتري : نه ... صبر کن ... من هنوز نذاشتمش تو درايو ... هنوز روي ميزمه .. ببخشيد ... * مرکز : روي آيکن My Computer در سمت چپ صفحه کليک کن. مشتري : سمت چپ شما يا سمت چپ من؟ * مرکز : روز خوش، چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : سلام ... من نمي تونم پرينت کنم. مرکز : ميشه لطفاً روي Start کليک کنيد و ... مشتري : گوش کن رفيق؛ براي من اصطلاحات فني نيار! من بيل گيتس نيستم، لعنتي! * مشتري : سلام، عصرتون بخير، من مارتا هستم، نمي تونم پرينت بگيرم. هر دفعه سعي مي کنم ميگه : «نمي تونم پرينتر رو پيدا کنم» من حتي پرينتر رو بلند کردم و جلوي مانيتور گذاشتم ، اما کامپيوتر هنوز ميگه نمي تونه پيداش کنه... * مشتري : من توي پرينت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم... مرکز : آيا شما پرينتر رنگي داريد؟ مشتري : نه. * مرکز : الآن روي مانيتورتون چيه خانوم؟ مشتري : يه خرس Teddy که دوست پسرم از سوپرمارکت برام خريده. * مرکز : و الآن F8 رو بزنين. مشتري : کار نمي کنه. مرکز : دقيقاً چه کار کردين؟ مشتري : من کليد F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتيد، ولي هيچ اتفاقي نمي افته... * مشتري : کيبورد من ديگه کار نمي کنه. مرکز : مطمئنيد که به کامپيوترتون وصله؟ مشتري : نه، من نمي تونم پشت کامپيوتر برم. مرکز : کيبوردتون رو برداريد و 10 قدم به عقب بريد. مشتري : باشه. مرکز : کيبورد با شما اومد؟ مشتري : بله مرکز : اين يعني کيبورد وصل نيست. کيبورد ديگه اي اونجا نيست؟ مشتري : چرا، يکي ديگه اينجا هست. اوه ... اون يکي کار مي کنه! * مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست. مشتري : اون 7 هم با حروف بزرگه؟ * يک مشتري نمي تونه به اينترنت وصل بشه... مرکز : شما مطمئنيد رمز درست رو به کار برديد؟ مشتري : بله مطمئنم. من ديدم همکارم اين کار رو کرد. مرکز : ميشه به من بگيد رمز عبور چي بود؟ مشتري : پنج تا ستاره. * مرکز : چه برنامه آنتي ويروسي استفاده مي کنيد؟ مشتري : Netscape مرکز : اون برنامه آنتي ويروس نيست. مشتري : اوه، ببخشيد... Internet Explorer * مشتري : من يک مشکل بزرگ دارم. يکي از دوستام يک Screensaver روي کامپيوترم گذاشته، ولي هربار که ماوس رو حرکت ميدم، غيب ميشه! * مرکز : مرکز خدمات شرکت مايکروسافت، مي تونم کمکتون کنم؟ مشتري : عصرتون بخير! من بيش از 4 ساعت براي شما صبر کردم. ميشه لطفاً بگيد چقدر طول ميکشه قبل از اينکه بتونين کمکم کنيد؟ مرکز : آآه..؟ ببخشيد، من متوجه مشکلتون نشدم؟ مشتري : من داشتم توي Word کار مي کردم و دکمه Help رو کليک کردم بيش از 4 ساعت قبل. ميشه بگيد کي بالاخره کمکم مي کنيد؟ * مرکز : چه کمکي از من برمياد؟ مشتري : من دارم اولين ايميلم رو مي نويسم. مرکز : خوب، و چه مشکلي وجود داره؟ مشتري : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوري دورش دايره بذارم؟ بازم بگین خارجیا مخن و ........... من که واس اولین بار خوندم تا 30min داشتم میخندیدم خیلی باحالن بخدا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 2:1 توسط میلاد غریبی |
|
|
امروز ایران تو استادیوم آزادی از عربستان شکست بسیار تلخی خورد که یه جورایی باس جام جهانی رو بیخیال شد.حقه اون همه تماشاگر نبود که ..............
بگذریم، نمیخوام باز دلاتونو درد بیارم. چیزی که امروز نظر منو بخودش و مطمئنم خیلیا جمع کرد سنت شکنی صدا و سیما تو پخش تصاویر بود. منظورم نشون دادن شادی مردم بود. یه کوچولو عجیب میزد.امیدوارم که ادامه داشته باشه.صحنه های قشنگی بود، امیدوارم که ادامه داشته باشه..... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 23:32 توسط میلاد غریبی |
|
|
جای همتون خالی دیشب تولد دختر عموم بود، خیلی حالید.مردیم از خنده، همه مجردا بودیم.
موقع برگشتن از خونه عمم اینا (امشب بود، اخه تا امروز خودمو اونجا پلاس کرده بودم) دیدم در قسمت ورودی بیمارستان شهرمون زده (من ساکن قائمشهر <شاهی> از شهرهای استان مازندرانم، خودتون میتونید حدس بزنید که اینجا چه خبره) مقدم مسافران عزیز را گرامی میداریم. یه کوچولو ناراحت شدم، آخه یعنی جا بهتر پیدا نکردن واسه خوش آمد گویی ؟؟!! مطمئنم که بدون منظور بود، اما خوبه آدمایی که حالا بعضی هاشون یه پست هایی دارن یه توجه کوچولو بکنن تو کاراشون. باید از همه کسانی که زحمتم میکشن تشکر کرد، پلیس، دکتر .... واقعا زحمت میکشن، جایه همتون خالی از جلوی پارک که رد میشدم جای سوزن انداختنم نبود، پر بود از ماشین و مسافر و چادر و ..... امیوارم که به همشون خوش بگذره و هیچ وقت پاشون به بیمارستان و ... نکشه. |
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم فروردین 1388ساعت 2:48 توسط میلاد غریبی |
|
|
این فالی بود که امروز پیش عشق قدیمم گرفتم، خودشم کنارم بود، نیتم اون بود.
غلام نرگس مست تو تاجدارانند خراب باده لعل تو هشیارانند تو را صبا و مرا آب دیده شد نماز وگرنه عاشق و معشوق رازدارانند به زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگر که از یمین و یسارت چه بیقرارانند یه 6 بیت دیگه هم داشت که حس نوشتنش نبود معنی این فال حافظ اینه : تو بسیار خوب و مهربانی، اطرافیانت تو را بسیار دوست دارند، جایگاه تو انشالله بهشت خداست. اگر از کسی هم بی وفایی دیدی او هم روزی پشیمان میشود. تو با این قلب پاکت حتما رستگار میشوی. نمیدونم به حافظ اعتقاد داشته باشم یا نه؟؟ قبلا داشتم، چون تو بیشتر فال هاش میگفت که من به همین عشقم میرسم، اما این عشق ما یه دفعه زد و رفت. با یه جمله معروف که خیلی کاربرد داره !!! میلاد دوست دارم اما نمیتونم باهات باشم !!!!!!!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 0:50 توسط میلاد غریبی |
|
|
اومممممممممممممم، الن یه جورایی یه حس عجیبی دارم نمیدونم چیه خیلی حس نوشتن دارم، اما نمیدونم چی میخوام بنویسم جالبه ها، نهههههههههههههههههههه شاید از روی خستگیم باشه شوخی سلاح مردهاست مثل غیبت که سلاح زنهاست ، یادم نمیاد که کی اینو گفت اما جمله قشنگیه هااااااااا خدای ناکرده قصد بی ادبی نداشتم، فقط یهو این جمله به نظرم جالب اومد راستی دم داش اوباما گرم، خیلی با پیام نوروزیش حال کردم، نشون داد که رویه ای که در پیش گرفته با بقیهء رئیس جمهورای آمریکا فرق میکنه. تا ببینیم تو عمل چیکار میکنه امیدواریم تر نزنه امریکایی ها که خیلی دوسش دارن راستی پیام نوروزیشو گذاشتم تو ادامه مطالب، هر کی میخواد بره حاشو ببره امیدوارم که سیاستمدارانه مملکتمون ازین چراغ سبز کوچولو حداکثر استفاده رو ببرن و باز تر نزنن (مثل حمله آمریکا به عراق و افغانستان که بهترین زمان نزدیکی بود و میتونستیم حداکثر استفاده رو ببریم) یکم ازون پاکستان یاد بگیریم که خودش طالبان و ساخت ولی موقع نابودیش (تو حمله آمریکا به افغانستان) توپشو و از زمین افغانستان درآووردو انداخت تو زمین آمریکا، بماند که چقد بل هم گرفت خدای ناکرده کاری نکنیم که اینم مثل بوش مارو محور شرارت یاد کنه در حالی که از ما به عنوان ملت بزرگ ایران یاد کردش ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 0:43 توسط میلاد غریبی |
|
|
تا حالا شده به یکی نیگا کنی بعد ببینی که چقد بهت دورهاره، همون لحظه نیگاش میکنی خیلی دوره !!
حتی اگه بهت چسبیده باشه هاااااااااااااااااا یا حتام اصلا نمیبینیش !! اما یه وقت دیگه که نیگاش میکنی میبینی که نزدیکه بهت حتی اگه کنارت نباشه حتی اگه نبینیش مطمئنم که برای همتون یا حداقل بیشترتون اتفاق افتاده این همون چیزیه که (من) بهش مبگم چشم دل پس چشم و دل همتون روشن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 2:0 توسط میلاد غریبی |
|
|
گیجم
گیجم واقعا گیجمچرا دنیا این جوریه یه روز میرن ، یه روز میان یه روزم میرن ، یه روزه دیگم میرن ، ولی بعدا میخوان بیان یه روز میگن ببخشید ، یه روز میگن زندگیم تویی ، یه روز بت خیانت میکنن ، یه روز به دست و پات میفتن یه روز میگن عاشقتم ، یه روز میگن نمیخوام ریختتو ببینم یه روز یه روز |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 1:28 توسط میلاد غریبی |
|
|
سلامی به زیبایی همه بهار به تمامی بهاری ها
امیدورام که تا الان از بهار و لذت هاشو خاطراتش لذت برده باشین و این لذت موندگار باشه. شاید باور نکنین ایم سوال بزرگترین سوال عمرمه که هیگ وقت نتونستم بهش یه جوابی بدم که حداقل یکم قانعم کنه منی که باز نسبت به جوونای دوروبرم یکم باز اهل خوندنم. دوست دارم اما نمیتونم بات باشم. این یعنی چی خو؟ واقعا واسم این بزرگترین سواله ؟ میلاد دوست دارم اما نمی تونم با تو باشم. خندم میگیره بخدا هر وقت یاد این جمله میفتم. هر کسی که حالا به هر دلیلی به این وبلاگ سر میزنه،رد شد،جشاش خورد،یکم کمکم کنه کلی دعاش میکنم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 2:1 توسط میلاد غریبی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 بهمن 1386 دی 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 |
| پیوندها |
|
دایی جان ناپلئون |
|
RSS
|